چگونه ممکن است تصاویر زیر را از ذهن خویش رها کرد؟، اردلان بهروزی

 در فرای هر ملتی روزهای ویژه ، خاطرات و اسطوره های تاریخی با گذشت زمان به هم ریسمان خورده است .


و این ویژگیهای ناگسستنی چه در نهان و چه در آشکار در قبال شرایط زمانه گوشه ای از اذهان مخاطبان متفکر و باورمندش را احاطه خواهد کرد و در اوقات حساس و تکرار تصادفات تاریخی همواره علی رغم رغبت خویش، یاد آوریهای آنچنان گذشته اش را همچون توشه ای مملو از آزمون ها در بوته های آزمایشی که خواسته های زمانه آنان را به جهت سبک و سنگین کردن به جریان انداخته است هدفی غیر از نمره گرفتن و یا بازخوانی بر درسهای پیشینه اش در افکار و اذهان خود، تراوشی دیگر برون نخواهد داد، به همین منظور در این راستا شایسته ی بازخوانی و یادآوری به هر انسان آزادیخواه و بویژه ملت ستمدیده ی کورد است که بایست ابراز داشت که روز (٢٨ مرداد) سال ٥٨.خ روز سمبلیکی از تاریخ مقاومت و زنده ماندن ملت مبارزی است که توانست در برابر عریانترین و ددمنشترین فتوای عصر معاصر از خود ایستادگی نشان دهد، ٢٨ مرداد ندای کشتار ملت مبارزی بود که در قبال مطالبات و حقوق حقه ی خویش از سوی خمینی متحجر و همسنگران فورصت طلبش حکم جهاد در جهت نابودی تمامی باورمندان ملی مردم کوردستان صادر کرد و از کلیت نیروهای ارتشی، نظامی ، پاسداران نو رسیده و خود فروش های محلی به شیوه ای پوپولیستی دستور داد که هر چه زوتر به این قائله و اشرار منطقه ی کوردستان پایان دهند

نگارنده ی سطور فوق نیک به یاد دارد که هنوز ٦ ماهی از عمر سرنگونی رژیم پهلوی نگذشته بود که مشتی دجال و کهنه پرست مذهبی رهبریت انقلاب مردمان ایران را به دست خود گرفته بودند و در ادامه ی این مسیر هر گروه، دسته و کسی از خط مشی آنها پیروی نمی کرد به گونه ای غیراصولی با آنان برخورد می کردند که در این میان ملت کورد و جریانات سیاسی وابسته به آن از زمره بخش های از مردمان ساکن ایران زمین که به شمار می آمدند از همان اوایل ٥٨ به صندوقهای مجهول و ناشفاف رفراندم در ١٢ فروردین ماه جواب رد را به خمینی و همدستانش هدیه کردند که در نتیجه اکثریتی از گروههای ملی مذهبی، رادیکالها، چپ و راست نماهای مرکزگرا و خائنین و وابستگان ایدئولوژی مذهبی در کوردستان خود را در زیر لوای رهبری خمینی قرار دادند و منبعد استراتژی سرکوب،کشتار و سنگ اندازی از هر راهی که برایشان امکان پذیر بود برای ممانعت از تحقق یافتن حق تعیین سرنوشت ملت کورد طراحی و در جریان افعال سیاست رژیم نورسیده حساب گذاری کردند، و در نهایت ایده ی چرکین و واپسگرای آخوندی در روز ٢٨ مرداد از سوی رهبر دجالشان حکم کشتار کوردها را در سراسر کوردستان صادر کردند و جهت اجرای پیام مذکور خالخالی مریض الخلق به عنوان حاکم شرع، دکتر چمران و ابوشریف از طراحان و اشغالگران نیروی نظامی روانه کوردستان کردند که ابتدا شهر پاوه را که از توابع کرمانشاه بود مورد تهاجم و کشتار و تسخیر قرار دادند، در این راستا خوب به یاد دارم که در این برهه از زمان، ساکن شهر سنندج و محصلی ابتدائی بیش نبودم ،اما در این شهر شرایطی فراهم شده بود که فعالیت اکثریت جریانات سیاسی کورد آشکار شده بود و در هر اداره و ارگانی به وضوح می توان اعضاء و هواداران کۆمله،دموکرات،چریک های فدایی …را تشخیص داد، شهر سنندج در آن وقت پناگاه و امید بسیاری از سازمان ها و گروههای سیاسی-اجتماعی کورد و غیر کورد را به خود وابسته کرده بود و در واقع به دنبال به ثمر رساندن اهداف واقعی انقلاب بودند، رفت و آمد و همیاری افراد سیاسی و باورمند کوردهای کرمانشاه را خوب در خاطره دارم، اکثریت کوردهای کرماشان که در سنندج و مریوان ساکن بودیم همدیگر را می شناختیم و مدام در رفت و آمد بودیم ، اگر چه بیشتر این افراد از اعضاء وهواداران چریک های فدایی خلق بودند ،اما از کمک کردن به مردم هیچ کوتاهی نکردند، شهر سنندج در آن زمان همچون پایتخت کوردستان و مهمتر از این سنگر امید مردم خود را نشان داده بود در واقع مرکز ثقلی بود که در میان راه جنوب و شمال کوردستان واقع شده بود، همیاری های کارمندان، افسران و درجه داران سیاسی کرماشانی به جنبش آنوقت ملت کورد در سهر سنندج به وضوح دیده می شد، به عنوان مثال یکی از برجسته ترین و فعالترین آنها زنده یاد( سروان حبیب کیانفر) بود که خود از کادرهای شهیر چریک های فدایی خلق بود و مدام به سازماندهی مردم و آوردن کمک های درمانی و پزشکی از کرماشان به سنندج مشغول بود که در این پیرامون ٢ نفر از وابستگان خانواده ام از کرمانشاه به دیدار ما در سنندج آمده بودند که هنگام برگشت به کرمانشاه گویا در مسیر کامیاران گرفتار نیروهای تازه انقلابی رژیم شده بودند و به شهر پاوه منتقل شده بودند که متاسفانه همراه ١٠ نفر دیگر در یک بازجویی چند دقیقه ای به دستور حاکم ناشرعی یعنی خالخالی جلاد اعدام می شوند،” ح و ی زارعی“.

 

از سوی دیگر نقش هیزم خشک زیر آتش ٢٨ مرداد گذاشتن از سوی پیروان مکتب قرآن که ” احمد مفتی زاده” رهبری آنرا به عهده داشت نه تنها بی تاثیر نبود، بلکه با سنگ اندازیها و معامله های آشکار و پنهان با رژیم تازه پاگرفته ی آخوندی در قبال خواسته ها و جریانات سیاسی ملت کورد هر روزه با همراهی نیروهای واپسگرایش در مرکز و گوشه و کنار شهر سنندج ممانعت و مشکلاتی ایجاد می کرد که این حرکتها به خودی خود هم نقش خرید زمان برای رژیم را به بار می آورد و هم از طرفی پتانسیل رهبریت مذاکره کنندگان کورد را به هدر می داد ، خانه ی احمد مفتی زاده در کوچه ای سر چهار راه قدیم فرح بود و در گوشه ی همین چهار راه مقر حزب کومله بود ،به خآطر دارم شبی که ١١ نفر از بهترین فرزندان ملت کورد را در فرودگاه سنندج اعدام کردند و یکی نفر از آنها از خانواده های همکلاسیم بودند( جمیل یخچالی) و سرتیپ نیازمند هم از آشنایان برادرم بود، یک روز بعد از اعدام آن ١١ نفر مبارز و بیگناه همه ی مردم آن اطراف صبح زود از خانه بیرون آمدند و فریاد زدند که خانه ی مفتی زاده آتش گرفته است! اما گویا آن سناریو هم از سوی رژیم و خودش سازماندهی شده بود تا با مظلوم نمایی بهتر امکان یابد در میان قشرهای پایین جامعه نفوذ پیدا کند، اگرچه ایشان در میان اصناف، بازاریان و مساجد هواداران خاص خود را داشت ولی هیچگاه نتوانست به باورهای خود دست یابد و در نهایت عمر بی ثمر خویش را بر سر آن نهاد

از سوی دگر کم و بیش در گذر سال ٥٩.خ بود که جلادی دیگر از قماش خالخالیها تحت نام ” حاجی طهماسبی ” از ناکجا آبادی جهت سرکوب مردم دالاهو روانه کردند که در این راستا خانواده ای خائن و خود فروش از همان منطقه به سرپرستی بزرگ خانواده شان ( مهدی خان یا مایخان رضایی) توسط عضوی از کومیته های انقلابی آنوقت از منطقه ی سرپلذهاب به نام ” رشی شل یا همان ڕه شی شه ل”به خدمتش در آوردند و یکی از عموزاده های مهدی خان بنام احمد پرافشار (احمد خاسکلاره) به عنوان حاکم شرع حاجی طهماسبی استخدام کردند، آنها در اولین گام جنایتشان با بهانه گرفتن های پوچ و بدون مدرک در روستای زرده دالاهو ٥ نفر زن و مرد را به حکم کمک به ضد انقلاب اعدام کردند و جو رعب و وحشت و تجاوز را در این روستای بسیار کهن به وجود آورده بودند و در تداوم این تجاوز و کشتارها در چند صد متری این روستا که مرکزیت زیارتگاه بابایادگار یارسانیها بود با تکرار همان دلایل بی مایه جهت گرفتن زهر چشم از مردمان دیار نامبرده یکی از پاکترین و نامدارترین متوالی آنجا ” درویش براگوره نوری ” به بهانه ی پناه و نان دادن به افراد ضد انقلاب در همان مکان در یک بازجویی چند دقیقه ای اعدام می کنند، علاوه براین ٦ نفر دیگر را با همین اتهامات ساختگی در منطقه ی بزمیرآباد پستنگ ذهاب به جوخه ی اعدام می سپارند که گویا ٤ نفر از آنها از دودمان خانواده ی نوری پشت ماله به شمار آمده اند و همچنان اطلاعات موثقی در بین مردمان دالاهو و حاشیه نشینان آن حاکی است که بیش از ٢٥ نفر دیگر به طریق های پنهانی به دست طهماسبی جلاد و خودفروشان دوروبرش کشته شده اند، حاجی طهماسبی همراه دارودسته ی مزد بگیر بومیش در کنار کشتار و تجاوزات اخلاقی روزانه با سلاح های سبک و سنگین مناطق جنوب و جنوب غربی دالاهو و دشت ذهاب و جگیران را مورد توپباران قرار دادند که در حاصل این همه فشار و رعب و وحشت ها خالی شدن سکنه ها از مردم منطقه و فرار به سوی کوردستان عراق و گیروده شدن در دام دیگری دور از آب و خاک خود، اگر چه هنوز هزاران نفر از این خانواده ها هستند که قادر نبوده اند و یا از ترس جان خویش نتوانسته اند بعد از گذشت ٣٧ سال به وطن اجدادی خود برگردند و بیشترشان راهی کشورهای اروپا و…شده اند، فتوای ٢٨ مرداد، تکلیف نانوشته ای بود که پیروان ،جنایتکاران، و خودفروشان منطقه ای وابسته به رژیم تئوکراتیک تازه نفس، وظیفه داشتند و دارند که تا سقفی که برایشان امکان دارد در جهت کشتار و ویرانی سرزمین مردم کورد کوتاهی نکنند و در این پیرامون هر انسان آگاه و آزادیخواهی بر آن واقف است که رژیم اسلامی ایران و پیروان ولایت فقیهش امروز از گذشته بهتر و مدرنتر با ابزار و سیاست های گوناگون مردم کورد را با سلاح “٢٨ مرداد ماه ٥٨” ترور،اعدام،شکنجه، زندانی و آواره می کند، اما مردم همچنان در برابر ماشین کشتار و آسمیلاسیون رژیم اسلامی ایران ایستاده و تا احقاق حقوق حقه ی خویش به این مبارزه ی نابرابری ادامه خواهد داد

 

          اردلان بهروزی امریکا ٨/٢٠/٢٠١٨

نوێترین بابەت و هەواڵ
ئارشیو